|
این من که می بینی من یک سال پیشم نیست.. . . پیداست این از چهره ام... از رنج بسیارم... . + نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387 10:58 توسط دخترکاشونی سابق
زَر زري يا زري تيتا گفتنش هيچ رقمه نميتونه جاي زهري يا ميگذرد روزگار تلختر از زهرا گفتناتو بگيره L + نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386 10:17 توسط دخترکاشونی سابق
بارد چه؟ خون. كه؟ ديده . چِسان؟ روز و شب. چرا؟ / از غم، كدام غم ؟ غم سلطان اوليا. گبـر اين ستـم كند؟ نه. بت پرسـت؟ نه. فريـاد از اين جفـا ! قاآني است قايل اين شعرها؟ بلي/خواهد چه؟رحمت. از كه؟ زحق. كِي؟ صف جزا. + نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386 12:36 توسط دخترکاشونی سابق
يعني بايد باور كنم ديگه نيستي يعني بايد باور كنم؟ چجوري ميتونم اونهمه خاطراتتو يه شبه پرپر كنم + نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386 11:30 توسط دخترکاشونی سابق
يه من يه تو يه فاصله؛ نه نشد. يه فاصله يه تو يه من؛ نه نشد. يه تو يه من يه فاصله؛ نه نشد. يه من يه تو بي فاصله؛ حالا شد. + نوشته شده در پنجشنبه 22 آذر1386 18:53 توسط دخترکاشونی سابق
گريهي يه مرد ديوونهم ميكنه. ـ اصلنم مهم نيست که پشت تلفن باشه ـ ميگه هرروز اینجارو ميخونه... میگه عكسمو گذاشته دسكتاپ... نيگام ميكنه...اما چرا حس نميشه؟ شايد من بي غيرت شدم... شايد سنگ... خودش خواست آخه... چرا الان پشيمونه پس؟ + نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386 14:25 توسط دخترکاشونی سابق
باز هم کم آور دی لطفا برنگرد برو اصلا بیا فراموش کنیم هرچی که بوده بیا هی گهگاه دلای همدیگه رو نلرزونیم بذار راحت سنگ بشن + نوشته شده در جمعه 2 آذر1386 10:14 توسط دخترکاشونی سابق
بسترم صدف خالي يك تنهايي است و تو چون مرواريد + نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 19:22 توسط دخترکاشونی سابق
.I wanna feel you in my arms again + نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386 20:57 توسط دخترکاشونی سابق
دل ناگرونم که ز یادت برم ... + نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386 21:14 توسط دخترکاشونی سابق
با من رازی بود، که به کـو گفتم با من رازی بود، که به چـا گفتم تو راه دراز ، به اسـب سیا گفتم بیکس و تنها، به سنگای را گفتم. □ با راز کهنه، از را رسـیدم حرفی نروندم، حرفی نروندی اشکی فشوندم، اشکی فشوندی لبامو بستم، از چشـام خوندی + نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386 12:45 توسط دخترکاشونی سابق
آسمون بغضتو بشکن.. اون دیگه برنمی گرده... نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده......
+ نوشته شده در جمعه 17 فروردین1386 0:45 توسط دخترکاشونی سابق
باران باش ؛ هیچ کس به باران عادت نمیکند . هر وقت بیاید ، خیس میشوی..... + نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385 19:41 توسط دخترکاشونی سابق
هرعشقي ميميرد ...خاموشي ميگيرد... عشق تو نميميرد... باور كن بعد از تو ... ديگري در قلبم... جايت را نميگيرد.... + نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385 17:10 توسط دخترکاشونی سابق
v ماهي شده بود باورش v تــور اگه بندازن سـرش v ميشه عـروس ماهيا v شاهماهي ميشه همسرش v ماهيـه باورش نبـــود v تور اگه بندازن سرش v نگاه گرم ماهيگير v ميشه نگاه آخرش. v . v . v . v ميشه نگاه آخرش.. v ............
+ نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385 19:44 توسط دخترکاشونی سابق
· يك روز صرفِ بستنِ دل شد به اين و آن · . · . · . · روز دگر به كندنِ دل زين و آن گذشت.... + نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385 10:27 توسط دخترکاشونی سابق
.... برّه بودم... گرگ بيابونم كرد. + نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385 18:1 توسط دخترکاشونی سابق
ناگهان..... چقدر دير شد........... چقدر... حيف شد......... + نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385 21:37 توسط دخترکاشونی سابق |
بخاطر من نرو به عشقمون تكيه كن بغضـتو بشـكن آروم اگه ميخاي گريه كن بخاطر مـن بگـو بگو هرگز نميري بگو كه موندگاري حرفتو پس ميگيري بخاطر من بخند بخاطر من...... روزاي خيلي خيلي بديه..... · روي خندههات حســـاب كرده بودم ..... · هنوزهم روي خندههات حساب ميكنم. + نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385 12:29 توسط دخترکاشونی سابق
لحظه ی دیدار نزدیک است... + نوشته شده در جمعه 28 مهر1385 22:19 توسط دخترکاشونی سابق
|
| ||||||