تبليغاتX
من ديگه غزل نمي گم واسه تو

من ديگه غزل نمي گم واسه تو

Those who Love @ First sight are Traitors @ Every Glance

NostalGc WebLog

پسّر من چقد اَ اينجا خاطره دارم!
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 13:25  توسط   | 

عوض ــ‌ی

 

عوض شدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 15:14  توسط   | 

88شد

سال خوبی نمی شود امسال.....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 1:34  توسط   | 

در کشتن ما چه میزنی تیر جفا

 


ما را سر تازیانه ای بس باشد

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 23:49  توسط  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 13:0  توسط  

آهاي خدا نشستي اون بالاها،

گمون كنم به ريش ما مي‌خندي

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 20:12  توسط   | 

گوسفندچرونِ گاو !
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 12:41  توسط  

یه معما شده
که این جدایی کار من یا که گناه تو بود......
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 19:53  توسط  

احتمالا

فك كنم دلم مي‌خواد زيادتر ببينمت!

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 23:50  توسط  

 

 

هنوز در فكر آن غنچه‌ي نارس بهار بودم كه  برف باريدن گرفت،

باريدن مدام...

چندان كه بعد از آن  هرچه تكاندم موهايم را ،

دانه‌هاي برف بر زمين نريخت....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 9:40  توسط  

 

این من که می بینی من یک سال پیشم نیست..

.

.

پیداست این از چهره ام...

از رنج بسیارم...

.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 10:58  توسط  

زَر زري  يا  زري‌ تي‌تا  گفتنش هيچ رقمه نمي‌تونه جاي زهري يا ميگذرد روزگار تلخ‌تر از زهرا گفتناتو بگيره L

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 10:17  توسط  

بارد چه؟ خون. كه؟ ديده . چِسان؟ روز و شب.  چرا؟  / از غم، كدام غم ؟ غم سلطان اوليا.
نامش كه بُد؟ حسين. ز نژاد كه ؟ از علي /  مامش كه بود ؟ فاطمه. جدّش كه ؟ مصطفي.
چون شد ؟ شهيـد شد. به كجا ؟ دشت ماريه. / كـِي ؟ عاشـر محـرم. پنهــان ؟   نه ، برملـا.
شب كشته شد؟ نه، روز. چه هنگام؟ وقت ظهر./ شد از گلو بريده سرش؟ ني، ني، از قفا.
سيراب كشته شد ؟ نه. كَس آبش نداد؟ داد. / كه؟ شمر. ازچه؟ چشمه؟ ز سرچشمه فنـا.
مظلـوم شد شهيد؟ بلي. جـرم داشت؟  نـه. /  كارش چه بُد؟ هدايت.   يارش كه بُد؟  خــدا.
اين ظلــم را كه كرد؟  يزيــد. اين  يزيـد كيسـت؟ /  ز اولاد هنـد.  ازچه كس؟  از نطفه‌‌
ي زنــا.
خود كـرد اين عمل؟ نه. فرستاد نامه‌اي./ نزد كه؟ نزد زاده‌
ي مرجانه دغـا.
ابنِ زيـاد ،  زاده‌ي مرجانـه  بُد؟  نعـــم. /  از گفته‌ي  يزيد تخلف نكــرد؟  لا
.
اين نابكار كشت حسين را بدست خويش؟ /  نه او روانه كرد سپه سوي كربلا.
ميرِ سپه كه بُد؟ عمرسـعد. او  بُريد  /   حلق عزيز فاطمه؟  نه،  شمــر بي حيا.
خنجـر بريد، خنجـر او را نكرد شــرم؟  /  كـرد . ازچه پس بريد؟ بپذيرفت از قضــا.
كَس كشته شد هم از پسرانش؟ بلي، دو تن/ ديگر كه؟  نُه برادر ديگر كه اقربا.
ديگر پسر نداشت؟ چرا داشت. آن كه بود؟/ سجاد چون بد او به غم و رنج مبتلا.
ماند او به كربلاي پـدر؟  نِي به شـام رفت. / با عزّ و احتشـام؟  نه با ذلت و عنـا.
تنها ؟ نه با زنان حـرم. نامشـان چه بود؟/ زينـب، سكيـنه، فاطمـه، كلثـوم بينـوا.
بر تن لباس داشت؟ بلي گرد رهگذار. / برسر عمامه داشت؟ بلي چوب اشقيـا.
بيمار بُد؟ بلي. چه دوا داشت؟ اشك چشم/ بعد از دوا غذاش چه بُد؟خون دل،غذا.
كَس بود همرهش؟ بلي اطفال بي پدر. / ديگركه بود؟ تب كه نمي گشت ازو جدا.
از زينـب و زنان چه بجا مانده بُد؟ دو چيز ؛ / طوق ستـم به گردن و خلخال غم به پا.

گبـر اين ستـم كند؟  نه.   بت پرسـت؟  نه.      فريـاد از اين جفـا !

قاآني است قايل اين شعرها؟ بلي/خواهد چه؟رحمت. از كه؟ زحق. كِي؟ صف جزا.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 12:36  توسط  

can't Blieve

يعني بايد باور كنم ديگه نيستي

يعني بايد باور كنم؟

چجوري مي‌تونم اونهمه خاطراتتو

يه شبه پرپر كنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 11:30  توسط  

 

 

يه من

يه تو

يه فاصله؛

نه نشد.

يه فاصله

يه تو

يه من؛

نه نشد.

يه تو

يه من

يه فاصله؛

نه نشد.

يه من

يه تو

بي فاصله؛

حالا شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 18:53  توسط  

 

گريه‌ي يه مرد  ديوونه‌م ميكنه. ـ اصلنم مهم نيست که پشت تلفن باشه ـ  

ميگه هرروز اینجارو ميخونه... میگه عكسمو گذاشته دسكتاپ... نيگام ميكنه...اما چرا حس نميشه؟

شايد من بي غيرت شدم... شايد سنگ... خودش خواست آخه... چرا الان پشيمونه پس؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 14:25  توسط  

 

باز  هم  کم  آور   دی

 

 

لطفا برنگرد

برو

اصلا بیا فراموش کنیم هرچی که بوده

بیا هی گهگاه دلای همدیگه رو نلرزونیم

بذار راحت سنگ بشن

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 آذر1386ساعت 10:14  توسط  

unFaithFul

 

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان دگري
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 19:22  توسط  

We belong to you and me

 

.I wanna feel you in my arms again

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 20:57  توسط  

دل ناگرونم که ز یادت برم ...

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 21:14  توسط  

secRet

 

با من رازی بود، که به کـو گفتم

با من رازی بود، که به چـا گفتم

تو راه دراز ، به اسـب سیا گفتم

بیکس و تنها، به سنگای را گفتم.

 

   

 

با راز کهنه، از را رسـیدم

حرفی نروندم، حرفی نروندی

اشکی فشوندم، اشکی فشوندی

لبامو بستم، از چشـام خوندی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:45  توسط  

MohaMMad HoSSein

 

آسمون بغضتو بشکن.. اون دیگه برنمی گرده...

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده......

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 0:45  توسط  

 

باران باش ؛

هیچ کس به باران عادت نمی‌کند .

هر وقت بیاید ،

خیس می‌شوی.....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 19:41  توسط  

 

هرعشقي مي‌ميرد ...خاموشي مي‌گيرد... عشق تو نمي‌ميرد...

باور كن بعد از تو ...  ديگري در قلبم...  جايت را نمي‌گيرد....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 17:10  توسط  

 

v           ماهي شده بود باورش

v           تــور اگه بندازن سـرش

v           مي‌شه عـروس ماهيا

v           شاه‌ماهي ميشه همسرش

v           ماهيـه باورش نبـــود

v           تور اگه بندازن سرش

v           نگاه گرم ماهي‌گير

v           ميشه نگاه آخرش.

v          .

v          .

v          .

v           ميشه نگاه آخرش..

v           ............

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385ساعت 19:44  توسط  

B beside Me

 

·          يك روز صرفِ بستنِ دل شد به اين و آن

·          . 

·          .  

·          .  

·          روز دگر به كندنِ دل زين و آن گذشت....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:27  توسط  

 

.... برّه بودم... گرگ بيابونم كرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 18:1  توسط  

shit

ناگهان.....

 

چقدر دير شد...........

 

چقدر...

 

حيف شد.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 21:37  توسط   | 

foR the sake of Me

 

بخاطر من نرو

به عشقمون تكيه كن

بغضـتو بشـكن آروم

اگه ميخاي گريه كن

بخاطر مـن بگـو

بگو هرگز نمي‌ري

بگو كه موندگاري

حرفتو پس مي‌گيري

بخاطر من بخند

بخاطر من......

 

روزاي خيلي خيلي بديه.....

 

·                      روي خنده‌هات حســـاب كرده بودم .....

·                      هنوزهم روي خنده‌هات حساب مي‌كنم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 12:29  توسط  

لحظه ی دیدار نزدیک است...
+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 22:19  توسط