همه
همه فکر می کنند من دیوانه ام
ظاهراً به من لبخند می زنند
اما از ته دل می خواهند سر به تنم نباشد.
آنها در قهوه ام سم می ریزند،
و در سوپ جو من خرده شیشه،
در کفش های تنیسم عنکبوت می اندازند
و توی شیرینی گردویی ام کثافت کاری! می کنند.
سر درآوردن از همه ی اینها کار مشکلی است.
ببین، پدرم یک پسر کوچولو می خواست
و مادرم دوقلو و پدربزرگم از هیتلر! خوشش می آمد،
پس هر کاری که من کرده ام اشتباه بوده.
اما حالا دیگر می خواهم کار را تمام کنم،

با اینکه لبخند می زنی،
اما می دانم از این شعر بدت می آید.
آره... می دانم که فقط گوش می دهی
چون نمی خواهی احساساتم را جریحه دار کنی
اما به محض اینکه رفتم
به زیپ شلوارم که باز است!! می خندی.
تو در قهوه ام سم می ریزی
و در سوپ جو من خرده شیشه.
تو در کفش های تنیسم عنکبوت می اندازی،
و توی شیرینی گردوييم کثافت کاری می کنی
می دانم!
خودت را به آن راه نزن.
می دانم...
می دانم
می دانم!
و نان دشمنتان هرکه هست آجر باد![]()
have fun
babye
+ جمعه 27 آبان1384 ---- |
₪ من چشمهاهايت را مست گناه خواهم كرد. ₪ آه! از چشمانت گريزانم؛ بوي ستايش مي دهد ₪ اي شرم اي كبود! تنها براي مردمك چشمهاي اوست گر مي پرستمت.. وقتي ميخام حس نابيناهارو درك كنم چشامو مي بندم و شروع ميكنم راه رفتن... بخاطر آشنايي به جاي جاي خونه به هيچي نميخورم اما يه استرس وحشتناك باهامه كه الان ممكنه پام محكم بخوره گوشه مبل يا با سر برم تو ستون! الانه كه برم توي گلدون. oh الان پام به گوشه فرش گير ميكنه و..( اينجا جنگل نيستا) ته وحشته ! بعضي وقتا باخودم فك مي كنم حتي اگه پا نداشته باشي ميتوني به زندگي ادامه بدي )دروغ گفتم!!( يا مثلا با يه دست هم ميشه (اينم دروغ گفتم)! اما بدون چشم.... oh my Lord!... بايد وحشتناك باشه... .... ₪ عاشق چشماي وحشي و سردم... اونم با يه آرايش تند يا مث شب سياه ! ارتباط برقرار كردن با همين چشم وحشي و سرد و مث شب سياه خيلي سخته... مخصوصا اگه خمار هم باشه! هروقت يكيو با اين خصوصيت چشم مي ديدم ازش فرار ميكردم... از چشماي روشنم ميترسيدم! فكر ميكردم شيطانين! امكان نداشت همچين آدميو دوس داشته باشم يا بتونم باهاش ارتباط برقرار كنم... بنظرم آدمايي كه چشماشون وحشي يا خماره بايد خيلي مغرور و بداخلاق باشن، هيشكيو قبول نداشته باشن اصلا بهيچوجه بدرد دوستي نميخورن_شايد بخاطر اينكه از همسايمون دل خوشي نداشتم و چشماش بينهايت خمار بود_ جديدا نظرم عوض شده! ₪ واقعا چشم با آدم حرف ميزنه؟؟؟ هروقت ميگن از چشمات ميخونم داري دروغ ميگي خنده ام ميگيره... كنترل چشمام كاملا دست خودمه! پس بخاطر اون خنده ي بعدشه كه لو ميرم!... اون صاحابشو! لو نميده ₪ اين الان به ذهنم رسيد: خدا چجوري نشسته چشماي اينهمه آدمو رنگ كرده!!!!!! اونم به اين خوشگلي و در رنگهاي مختلف براي سلايق مختلف!!! Joking apart چشمامو مي بندم... (ميدونم بمحض اينكه بازشون كنم دوباره همه چيو مي بينم) با صداي بلند...نه اهلش نيستم ..... آروم توي دل خودم....... خدارو مي بوسم! و ازش تشكر مي كنم.... يكي از دوستاي دبيرستانم هميشه مي گفت " يه لقمه ميخوري هزاربار خدارو شكر كن كه... چشمات سالمه... خودت سالمي _ از اتاق فرمان اشاره مي كنن اينجارو اشتباه كردي... مخت عيب داره!!! _ ₪ شماها چي مي گين بهش ؟؟؟ آهان... پيوست!!! : لعنت.......................! يه سئوال فني: چرا روي ليست پيوندام كه كليك مي كنم توي همين صفحه اصلي باز مي شه؟ ![]()

و نان دشمنتان هركه هست آجر باد! ![]()
Have fun
babye
+ چهارشنبه 25 آبان1384 ---- |
بسيج دانشگاهمون با ديدن فيلم او يك فرشته بود ميخاست يه جورايي وجدان خفته! دانشجويان عزيزو بيدار كنه.... من و دوستان! هم كه پايه دودر كردن كلاس رفتيم آمفي تئاتر و حسابي ذوقمرگ شديم واسه ديدن فيلم. فكر كن وكيل مدافع شيطان با بازي كاپوچينو ببخشين آل پاچينو! و بازيگر فيلم ماتريكس كه اسمشو فراموش كردم!... فيلم مثلا قرار بود مراحل تسخير روح انسان توسط شيطان رو شرح بده و بگه شيطان چقدر بد و جيززه! اما بنظر من قضيه درست برعكس شد. روي خود من كه تاثير منفي داشت... تمام جاهايي كه مراحل پست شدن! آدمه رو نشون ميداد سانسور شده بود اونم چقدر تابلو! تمام اونچيزي كه تو فيلم نشون داده مي شد اين بود كه چقدر اوني كه بنظر شيطانه _همون آل پاچينو كه بخاطر علاقمندي بهش به شيطانه علاقمند شدم_! به فكر آدمه و باعث ميشه آدم به بقيه كمك كنه و اونارو از مهلكه نجات بده و آخر فيلم كه وجدان شخصيت اصلي (كوين) بيدار شد و خاست شيطان رو از خودش دور كنه _ البته بخاطر سانسور بيشرمانه فيلم اصلا نفهميديم اين آقا چجوري اينقدر پست شده بود كه الان بخاد خوب بشه_ شيطان اومد و واسه اون سخنراني كرد كه خدا كيه و نمي دونم مثل صاحبخونه اون بالا نشسته و كلي دري وري كه باعث شد منم يه كم تحت تاثير قرار بگيرم و نان دشمنتان هركه هست آجر باد Have fun babye
بسيج دانشجويي بايد مي فهميد فيلمي كه اينقدر سانسور شده و بيشتر روي ذهن آدماي ناقص الديني! مثل من تاثير منفي ميذاره نمي تونه اون تاثيري كه اونا ميخانو روي آدم بذاره. البته دو سه بار درست همونجاهايي كه همه رفته بودن تو عمق! فيلم يهو همه چي قطع مي شد و ضدحال اساسي به همه مي زد و اون يه اپسيلن تاثير رو هم همه با خنده و مسخره بازي از ياد مي بردن! اينم از شاهكار بسيج! (نفس كارشون خوب بودا اما خيليارو تحريك كرد كه اوريجينال اين فيلمو گير بيارن!!!)![]()
![]()
![]()
+ پنجشنبه 19 آبان1384 ---- |
₪ چه خبره اينجا؟ شلوغ بازي نكنين... واسه چي سوت و كف ميزنين؟ هان؟ eeee زري برگشته؟ ايول...پس وَزنيد! Joking apart! ₪ بيخيال.... حالا همه كارات تو اين دنيا درست باشه..هيچ عيب و گناه اصلا هيچ غمي نداشته باشي؛ ديگه چه مرگته؟! اما وقتي هيچ كاري ازت برنمياد بذار مشكلا و غم غصه ها و كمي كاستيام كار خودشونو بكنن!حداقل بذار عذاب ابديت! ديرتر شروع بشه..اين دنيارو از دست نده ديگه ――――――― يه چن روز وحشتناك ... همين ...... نميدونم همه اينجورين يا فقط من وقتي با خودم و بقيه لج مي كنم اينجوري ميشم..... ₪ تصميم خودمو گرفته بودم....برگشت تو كارم نبود....شايد فك كنين كم آوردم يا هرچي اما يه اعتراف: شانس آوردم وبلاگو نحذفيدم! اونموقع ميخاستم چيكار كنم؟... حالا كه اومدم و ازم حالا چه به تعارف چه شوخي چه جدي خاستين برگردم؛ يه تصميم وحشتناك گرفتم...ديگه تصميم ندارم برم...مطمئن باشين بين وبلاگايي كه ميشناسم آخرين نفريكه در وبشو تخته مي كنه منم! از الان خودتونو واسه ادامه چرنديات زري آماده كنين. تقصير خودتونه ... ميخاستين نگين... تعارف اومد نيومد داره ! جاي پستي كه بايد واسه شباي قدر مي دادم و... نشد ( يه مساله ساده: سه تاشب قدر داريم... يه شبشو بيدار مي مونيم، اونم قرآن بسر گرفتنش ميريم خونه ميخابيم....چي برامون نوشته ميشه؟)! ₪ شب قدر....خونه اينوري... دعا شروع شده...داري ميري داخل كه يه صداي باحال! از خونه روبرويي گوشتو ميگيره! ...عجب تكنوي باحاليه! شب قدر... بيست و يكم...شهادت! who caresديگه! با همدانشگاهيا رفتي احيا...تو!...اول يه جوري بهتون نيگا ميكنن..بعد جو عادي ميشه...يكي شروع ميكنه خوندن دعا...انگار نذر كرده هيچ آيه اي رو بدون غلط تموم نكنه!...سوتي پشت سوتي..شب قدره...با بچه ها زرتي ميزني زير خنده...نگاها اول عاديه.. ولي مگه خنده هه تموم ميشه...كم كم نگاها...بقول مهديه(گ) بهترين كاريكه اين شبا ميتونيم بكنيم اينه: زود بگيريم بخابيم!!! همينطورم ميشه..... يه سئوال برام پيش اومده كه تو جوابش موندم: دوغ خودش يجورايي آبه...پس چرا ميگن آبدوغ؟ (من چي ام از انيشتين كمتره؟) ₪ خیلی دیوونه ای.... nothing to say... فقط بايد بگم اين لعنتي _ بابا دنياي مجازي رو ميگم تند مي گيره به خودش _! بدجور ماهارو به خودش معتادونده! وقتي آدم يكدنده اي مث من برميگرده يكي از دلايلش همينه... يكيشم دوستاي به اين ماهيه (ماهي نه ماهي!) كه هيچكدومشونو نديدم و فقط از همين وب ميشناسمشون.... كي ميگه اين دوستيا الكيه مجازيه؟؟؟ "" خوشحالم......خيلي خوشحالم..... حتي از اون بار اولي كه راني خوردم بيشتر خوشحالم!!! ₪ هنوز فلسفه ماه رمضونو و عيد فطرو نفهميدم.... وقتي ميخاد شروع بشه همه خوشحالن و بهم تبريك مي گن وقتي ام كه تموم ميشه باز جشن ميگيرن.... جالبناكه....نيس؟....حتما نيست ديگه............روزه هاتو چيكار كردي؟ گرفتي؟ پس عيدت مبارك ميشه... نگرفتي؟ نچ... چي بگم... خب بازم مبارك باشه... ₪ يه چي بگم......... قرار بود با يه قالب جديد بيام..... اما اين آقا مجيد يكم بدقولي كرد و ..... البته بنده خدا كلي زحمت كشيد منم كلي اذيتش كردم.... ولي مثل اينكه بايد بيخيال قالب جديد ميشدم....... منم بيخيال شدم...... شايد بهتر بود صبر مي كردم ولي از فردا دوباره اين درسا شروع ميشد و معلوم نبود ديگه كي مي تونستم Up كنم ... حالا اينم محض اطلاع گفتم كه گفته باشم بعد نگي كه نگفتي.......... و نان دشمنتان هركه هست آجر باد! Have fun Babye
![]()
![]()
![]()
...تازه داری میرسی به اول پوچی که من چند وقته دارم توش سرگردانیم رو میگذرونم…..... پس تو هم رفیق نیمه راه شدی! این رسمش نبود.....
اگه نیایی خودم میام کاشون گوشت رو میگیرم میشونمت پای کامپیوتر…
. .... این بچه بازیه.....منکه میدونم نمیری میدونم بر میگردی آدمای این دنیای مجازی هیچ وقت برای همیشه نمیتونن خونشونو ترک کنن..... نمیدونم چی بگم..... یه ذره فکر کن
مگه دیوونه شدی!! این کارا چیه دخمل .... پاک عقلت از دست دادی ..... اگه ببینم نظرت عوض نشده همین خودم با پاهای خودم میام دانشکده انسانی و پیدات میکنم و چنان ....... اگه نیای ایشالله سه ترم مشروط شی!!
!.......فدات شم بخاطر دوستایی که داری یه پست بده
........ nemigam khodahafez chon midonam barmigardi.....دلم براي خنديدن به شيطونيات تنگ شده...دفعه دیگه اینجا نمیاما مستقیم میام ... دانشگاه ...
....... ببین زری کاشونی! من کم جایی میرم اینقدرمنت بکشما
!!! .... ....جون تو گنده تر از تو تو کف ترک این یکی موندن خودت با پای خودت برمیگردی....
و و و ![]()
![]()
![]()
![]()
+ شنبه 14 آبان1384 ---- |
شکست فقط شانسی برای شروع مجدد است..... ایندفعه کمی خردمندانه تر.
+ شنبه 14 آبان1384 ----
برخی از مردم طوری راجع به پیدا کردن خدا حرف می زنند که انگار خدا گم می شود.
+ شنبه 14 آبان1384 ----