تبليغاتX
من ديگه غزل نمي گم واسه تو

من ديگه غزل نمي گم واسه تو

Those who Love @ First sight are Traitors @ Every Glance

يا مقلب ال....   فردا صبح/ سال نو آغاز مي شود/ دروغي كه فقط 20 بار تكرار شده....   (شعر حسيني رو از بين بردم) 

                                                       happy bashe ishalla new yearetun!

                               خداجون ازت مي خوام امسال آدمم كني... يه آدم واقعي... باهاتم تعارف ندارم...

P.s                 سفره ي هفت سينتو   قرض مي دي؟؟؟

وناندشمنتانهركههستآجرباد!!! 

+ دوشنبه 29 اسفند1384 ----


كمك كنين هلش بديم، چرخ ستاره پنچـره/ رو آسمون شهري كه سـتاره برق خنجره

گلدون سرد و خالي رو، بذار كنار پنجره/ بلكه با ديدنش يه شب وا بشه چن تا حنجره

به ما كه خسته ايم بگه، خونه ي باهار كدوم وره؟

تو شهرمون آخ بميرم، چشم ستـاره كور شده/ برگ درخـت باغمون، زباله سوپور شده

مسافر اميدمون، رفته از اينجا دور شده/ كاش تو فضاي چشممون پيدا بشه يه شاپره

به ما كه خسته ايم بگه، خونه ي باهار كدوم وره؟

كنار تُنــگ ماهيا، گربــه رو  نازش مي كنن/ سنـگ سـيـاه حقـه رو مهــر نمازش مي كنن

آخر خط كه مي رسيم، خطو  درازش مي كنن/ آهاي فلك كه گردنت از همه مون بلن تره

به ما كه خسته ايم بگو، خونه ي باهار كدوم وره؟

To tell u the truth، عيد با بقيه روزاي سال نداره. اين تغييرات ظاهري که عيد نيست دل بايد شاد باشه..دل تو شاده؟ تو نه.. نه بابا.. بغلي ات..نه.. آره تو.. دلت شاده؟ اگه شاده كه  Lucky u اگرم نه كه it doesn't mean it's a tragedy! همه اينجورن.. اصلا بيخيال اين حرفا... بياين باهم يه محاسبه كوچيك داشته باشيم:

يك هفته قبل و بعد از عيد تعطيله...قشر دانشجو و مدرسه رو چيزي حدود يه ماه اين وسط علافن و البته اكثرشون كه منم بر حسب اتفاق جزوشون هستم راضين..اينجا يه ماه تعطيلي داريم...طول سال هم كه تا دلت بخواد فت و فتير...اونوقت گير دادن به 13 بدر بيچاره...من بچه + ي هستم (آره جون عمه کوچیکمD: ) اما اينه واقعيت: وقتي شهادت اماما كه البته واسه همه عزيز هستن رو تعطيل مي كنن يا وفات شخصيتای سياسي مردم كه نمیرن عزاداري.. تا لنگ ظهر خواب،ظهر هم ناهار و عصر هم سنگيني بعد از ناهار و شب هم لالا... يعني اين تعطيليا عملا هيچ تاثيري نداره...حالا ۱۳بدري كه هيشكي تو خونه اش نمي مونه اضافيه... يعني اينقد خنگولن كه عملي اش كنن؟ اصلا به من چه... ولي منم محكوم مي كنم مثل آقاي خاتمي كه حمله امريكا به عراق رو محكوم كرد!!!اين وسط پيدا كن سن پرتقال فروشو.. راستي ميگن پرتقال گرون شده...مگه كيلو چنده؟ D:

    همه آدم‌ها با هم برابرند، اما پولدارها محترمترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما دخترها پرطرف‌دارترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بچه‌ها واجب‌ترند. همه آدم‌ها با هم برابرند، اما سياه‌ها بدبخت‌تر و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست. در كل همه آدم‌ها با هم برابرند، اما بعضي‌ها برابرترند...                                         special thanks to: Nassim    

◊◊   دلم مي خواست ديشب استاد بابايي هم توي خيابون بود و اتفاقی که افتاد رو مي ديد بعد دوباره نظرشو درمورد اينكه خانمها بايد ترسشون رو كم كنن و ساعت 12 شب به بعد هم بيان بيرون بگه...(البته هنوز 9 شب نشده بود كه بيرون بودما )

◊◊◊   من چه گناهي كردم كه آدماي جورواجور بصورتاي مختلف بخوان منو اذيت كنن؟ اگه اينجارو مي خونن بايد بگم نميتونين با اين بچه بازيا به جايي برسين.. من خودم اينكاره ام (اينكاره يعني كسي كه خودش در سربسر گذاشتن ديگران دستي دارد!)

◊◊◊◊   يه تشكر مخصوص از بيكران عزيز بخاطر همه چي... راستي قالب خوبه؟ D: آهنگ چطوره؟ ( چقدر من دموكراتم..)

آخرين سوتي سال 84:  زري به جون جدت ؟؟؟ قسم ......

چون نزديك عيده ايندفعه دعا نمي كنم كه:      و نان دشمنتان هركه هست آجر باد

Best Wishes for a Wonderful Holiday and a Happy New Year

Have fun/babye

+ جمعه 26 اسفند1384 ---- |


تنها مـرگ است كه همه را نگران مي كند

و البتـــه هيچ كـس را از قلــــم نمي اندازد

نه... من مي خوام بدونم.... اگه كسي بخواد بره و اين فرم بخشش اعضاء پس از مرگو امضا كنه  گناهه؟ جرمه؟

مي گم اگه  تصادفي كردم كه منجر به مرگ مغزي ام شد دلم مي خواد اعضاي بدنمو به بقيه ببخشين... مامانم مي گه حرف مفت نزن(!) هيچوقت نمي ذارم بچه ام رو تيكه تيكه كنن(؟)... شما بهش بگين.. نمي خوام بهمين سادگي برم اون دنيا (حالا مگه قراره مرگ مغزي بشم آخه؟) تازه مامانم جديدا فتوا هم ميده.. ميگه اين كار گناهه.....

خانواده يكي از همسايه هامون كه پارسال توي يه تصادف فوت كرد هنوز درگير دادگاه و ديه هستن. خانواده اون پسره كمتر از پول ديه رو آوردن و مي گن بيشتر نداريم. اينام قبول نمي كنن... من ميخوام بدونم پول خون بابا خوردن داره؟؟؟؟؟ اصلا به من چه؟none of my business بهتره خودشون بفهمن كه درسته يا نيست it's up to them ولي بنظر من وقتي يه عزيزي رو از دست بدي اين پول اصلا از گلوت پايين نمي ره... هيچوقت نمي تونه غم از دست دادن اون عزيزو قديمي كنه...

 خداجون، نميخوام مرگ عزيزانمو  ببينم... آره ميدونم يه راه بيشتر نداره... منو زودتر از اونا بگير... من حاضرم...

somebody help him

 

 

 

 

      *For dust thou art, and unto dust shalt thou return *  

        Be careful… Death is coming…

       R u  ready? If u  r ready, lucky u or else, God have mercy on both u & me (!) 

 

 

 

   

  استاد رحيمي همendeshe..حالتو مي گيره بعد ميگه منظورم اين نيست كه تو impoliteهستي؛ اينه كه  inappropriate حرف مي زني بايد روي حرف زدنت monitor  داشته باشي(مثلmanage  كردن life  e two   (لايف تو نفره) نفره ي فاطيـمان! شد)!

◊◊   

مي گن بعد مرگ بايد بري غسالخونه و گورستان. هردوتاشو داريم(!) شايد يه جهنم هم ساختيم كه ديگه كارتونو واسه رفتن اون دنيا راحت كرده باشيم(بهشت ساختن كار ما نيست) تازه توي قبر ماروعقرب و اينجور چيزاي وحشتناك پيدا ميشه.سفارش ميكنم بچه قورباغه اونم از مدل گاز زده شده اش پيدا بشه. تازه خودمم ميام سر قبرتون غـزل(!؟) مي خونم.. چطوره؟ مرام از اين بالاتر؟

◊◊◊   

حالا فكر نكنين من قصد مردن دارما...نه... امروز با مامان و خاله صحبت مي كرديم كه بحث به اينجاها كشيده شد..  تازه بحث به جاهاي باحالتري مثل عشقولانه اي بين معلم و شاگرد زمان مامانم اينا هم كشيده شد :D

◊◊◊◊    

خداجون، من اون بالا يه حرفي زدم... يه وقت جدي نگيريا خدايي.... آخه من خيلي جوون و شامباسگومبوليم(!) زوده بيام اونور... اون حرفم يهويي از دهنم پريد...

◊◊◊◊◊    

از اتاق فرمان خبر رسيد فردا پرسپوليس/استقلال مسابقه دارن.. من و چه به فوتبال ولي بدم نمياد يه حالي از اين شيش تاييا گرفته بشه!!!

   ◊◊◊◊◊◊

چجوري مي تونم اينجا بيشتر از 30 تا لينك بذارم... (اونكه زحمتام روي دوشش بود چن روزيه غيبش زده)

                                           و نان دشمنتان هركه هست آجر باد

                                                                        Have fun & babye

+ پنجشنبه 18 اسفند1384 ---- |


                                       وقتي جهاناز ريشه ي جهنم و آدم از عدم

                           و  سعــي از ريشـه هاي  يأس  مي آيد،

                                              وقتي كه يك تفـــاوت ســــــاده در حــرف

                                 كفتــار را به كفتـــر  تبديـــــل مي كند

                                        بايد به بي تفاوتي واژه ها و واژه هاي

                                                           بي طرفي مثـــل  نـــان  دل بست.

                                                     نان را از هر طرف بخواني نان است(!)

ق.امين پور

 

                                  ديــروز ما زنــدگي را به  بازي گرفتيم... امــروز او ما را............  فـــــردا..... (؟)   who knows?

  : P.s1     

پست قبلي ام يه نموره زاقارت (!) بود.. ازاونجاكه هميشه حق با خواننده است (كي گفته؟) معذرت مي خوام ‹خالي بستم› (!)

P.s2  :     

ترم يك اصلا باور نمي كردم دانشجو شدم ولي الان كه ديگه ترم 4 هستم هم باور نمي كنم!!! بايد يه ترم صبر كنيم ورودياي جديد بيان تا سربسرشون بذاريم و هرسئوالي كه كردن درجواب بگيم؛ ورودي جديدي؟؟؟

P.s 3  :    

چقدر آدما باهم فرق دارن؛ رفتيم سينما  يه بوس كوچولو رو ديديم... Top نبود، بدم نبود... جالب اينجاس كه نقطه عطف داستان (بنظر خودم البته كه فقط اينجا باهاش اتباط برقرار كردم) اونا كه واسه خوشگذروني اومده بودن زرت زدن زير خنده بي جنبه ها... حالا اين فرمان آرا بياد زحمت بكشه خودشو بکشه فيلم هنري بسازه... اين ملت اين چيزا حاليشونه؟ (اونجا كه كيانيان و مشايخي سوار كالسكه بودن و كيانيان از ديدن تازيانه هايي كه به بدن اسب فرود مي اومد واكنش عصبي نشون داد عـالي بود)...

P.s 4 :      قابل توجه :                                (!)A FrienD To AlL  Is a FrienD To NonE

P.s 5  :     خيلي دوست داشتم الان كاشان بودي .... خب  نشد ... تولـدت مبـــــــارك ... قهـرم نيستم(!)

 

و نان دشمنتان هركه هست آجر باد

Have fun

babye

+ پنجشنبه 11 اسفند1384 ---- |


دوباره سر اين قضيه بحث كرديم. مادر ميگويد او را بخواهي بايد از شهرت دل بكني... ميگويم از شهر كه هيچ؛ بخاطر او از دنيا دل ميكنمOlalla . مادر ميگويد موقع خوابت است داري هذيان ميگويي. شب بخير ميگويم و به اتاق ميروم. نيمه هاي شب از خواب مي پرم. دستي موهايم را نوازش ميكند. مادر است. فكر ميكنم؛ من بخاطر او از شهرم ميگذرم از دنيا نيز. اما از نوازشهاي مادرم چه؟؟؟ اصلا گور باباش(!) فردا به او ميگويم كه دست از سرم بردارد همه چيز تمام شد...ميگويد اما براي من نه... چند روزي از اين ماجرا ميگذرد. دوباره او را ميبينم؛ دست Lady زيبايي در دستش و عشقولانه اي است كه بينشان ردوبدل ميشود(!) او هماني نبود كه ميگفت زندگي بدون من برايش بيارزش است؟پس ايـن كيست؟به اتاقم پناه ميبرم...نميخواهم زنده بمانم...چاقو در دستم wow... مي دانم كسيكه واقعا بخواهد بميرد چاقو را عمودي روي رگش مي كشد و اگر فقط يك بازي است؛ افقي تا زنده بماند(!) چشمانم را ميبندم و با قدرت هرچه تمامتر چاقو را بصورت عمـــودي ميكشم روي دستم... خون به صورتم مي پاشد و....

بيدار ميشوم، دكتر مي گويد: شانس آورديد كه چاقو را بصورت افقي كشيده بوده است!!!؟؟؟ چشمانم را مي بندم... تنها چيزي كه حس مي كنم دستهاي مادر است...موهايم را نوازش مي كند... فكر مي كنم: حاضر بودم بخاطر او از شهرم، حتي از دنيا دل بكنم... اگر مرده بودم  بدون اين نوازشها چه مي كردم؟؟؟

 P.S :         قرار نبود وبلاگ واسه هميشه تعطيل بشه كه...حال منم خوب است اما تو باور..... راستي چقدر ادبي نوشتن سخته!!!

P.S.1:        فقط يه داستان بود. واسه خودمم اتفاق نيافتاده... من حاضر نيستم واسه يه پسر خودكشي كنم(!) :D

P.S.2:        اگر خواستين خودتونو  بكشين چاقو رو بصورت عمودي روي دستتون  بكشين... الكي بازي در نيارين (!)

P.S.3:         تا حالا شده از يكي بخواي برات دعا كنه اونم بگه: دعا ميكنم آدم AADAM شي؟ اينو كسي ميگه كه ديگه حسابي ازت بدش اومده باشه... آره؟

اينجا مي خوان وبلاگ منو نقد كنن (آخه مورچه چيه كه كله پاچه داشته باشه:D)  مي تونين برين اونجا و  نقد كنين...PLZ

و نان دشمنتان هركه هست آجـر باد

Have fun & babye

+ شنبه 6 اسفند1384 ---- |