تبليغاتX
من ديگه غزل نمي گم واسه تو

من ديگه غزل نمي گم واسه تو

Those who Love @ First sight are Traitors @ Every Glance

احتمالا تا يه مدت زيادي(maybe forever)

 

من ديگه غزل نميگم واستون....

...

و نان دشمنتان هركه هست آجر باد

 

 

ADDED: 

نه... كم نياوردم.... فقط يكم خسته ام...

نمي دونم كِي ولي............... برمي گردم(!)

راستش از اينجاخسته شدم...شايد با يه وب ديگه برگردم.....فعلا كه اعصاب ندارم

 

 

P.S:  اعتصاب؟؟؟ No kidding با من PLZ

 

+ شنبه 17 تیر1385 ----


سهراب ميگه «هركه هستي باش اما؛ باش...» ؛

.............................

 نباش، اگه خواستي باشي؛ جوريكه من ميخوام باش (!)

+ چهارشنبه 14 تیر1385 ----


آخ كه عشق منه اين تابستون (نه اينكه فكر كنين چون خودم توش بدنيا اومدما نه)! ؛

صبح از خونه ميزنم بيرون... هوا بس ناجوانمردانه گرم است(!)ظهر كه برميگردم... شدت ناجوانمردي هوا دوبرابر شده...

عصر همانروز....

  That's impossible از اون بالا بارون ميايه!!! (In fact, impossible means I'm possible)!

 

 P.S :  يعني شدت گرماي جهنم از گرماي تابستان كاشان بيشتره؟ I don think so!

 

 

میخام به وب نویسی بدون نظرخواهی عادت کنم... نظرت چیه؟

+ چهارشنبه 14 تیر1385 ----


بنشینیم و بیاندیشیم

این همه باهم بیگانه

این همه دوری و بیزاری

به کجا آیا خواهیم رسید آخر

و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده...

==========

 

میدونم دوستی یه رابطه متقابله...بایدم باشه... ولی نمیشه دوستی تو یکم متقالبتر(!) باشه؟!!!

 

 

 

 * دلم واسه وقتی که آبجیم ازدواج و داداشیم نامزد نکرده بود تنگ شده......... (این نوع دلتنگی زیاد میاد سراغم)

+ چهارشنبه 7 تیر1385 ----


 

ah من به این *wor/L/d جدید عادت ندارم......

 

 

World or word, that’s the question (!)   *

 

+ چهارشنبه 7 تیر1385 ----


10 صبح امتحان داشته باشی و......

تا 10:05 دقیقه با دوستت (آرزو) منتظر تاکسی باشی.. آخرم یه شخصی گیرت بیاد که یه بچه پررو راننده شه و انقدر یواش بره که تا فاصله رسیدن به دانشگاه تمام آهنگایی رو که داره به رخ بکشه...که بتونه سیگارشو روشن کنه و تو هم اون عقب جیلززوویلیززز کنی...بالاخره ساعت 10:15 برسی سالن دانشکده... حالا باید بگردی ببینی کلاس چند امتحانه... هرچی فکر می کنی یادت نمیاد امروز چند شنبه است..دوستتم (کماکان آرزو) بدتر خودت... ازهرکیم می پرسی یه نگاه عاقل اندر سفیه میاندازه و... خلاصه باهزار جون کندن کلاسو پیدا می کنی.. الان شده 10:20... با هیجان وسایلو میذاری رو صندلی که یهو مراقب گرام سر می رسه و میگه.. خانوم شما 20 دقیقه تاخیر داشتین... آموزش براتون غیبت گذاشت....................

اینجا دیگه گرمای هوا و خستگی دویدن تا سالن داره تاثیرشو میذاره که تو رو ولو کنه روی زمین که یهو مهدیهg  در نقش یه gentlewoman  سرمیرسه و......... خلاصه اجازه صادر میشه.....

ولی با تمام این اوصاف بالاخره........... تموم شد...حالا با خیال راحت می تونم بشینم و هرچی دلم میخواد مزخرف بنویسم..... هرچند انقدر مغزم(!) خسته اس که حالاحالاها راه نمیده.....

 

P.S :

دیروز رفتیم آتش بس(!) مزخرف بود اما یه نکته جالب داشت؛ کودک درون...کودک درونت چند سالشه؟(مال من 6 ماه و 4 روزشه :D)

دلم واست تنگیده بود: و نان دشمنتان هرکه هست آجر باد(!)

Have fun

Babye

 

p.s2 : Plz accept my condolence

+ چهارشنبه 7 تیر1385 ---- |


 

خدا مرا دوست .................................................................................................. دارد

 

+ چهارشنبه 7 تیر1385 ----


 

به دنبال زميني ام

پاك از خون

كه شيطان نداشته باشد

   و بوي تعفن ندهد

         تا خانه اي بسازم

 براي روز مبادا

 

ایلیا تهمتنی           

+ چهارشنبه 7 تیر1385 ----