يه من يه تو يه فاصله؛ نه نشد. يه فاصله يه تو يه من؛ نه نشد. يه تو يه من يه فاصله؛ نه نشد. يه من يه تو بي فاصله؛ حالا شد.
+ پنجشنبه 22 آذر1386 ----
گريهي يه مرد ديوونهم ميكنه. ـ اصلنم مهم نيست که پشت تلفن باشه ـ ميگه هرروز اینجارو ميخونه... میگه عكسمو گذاشته دسكتاپ... نيگام ميكنه...اما چرا حس نميشه؟ شايد من بي غيرت شدم... شايد سنگ... خودش خواست آخه... چرا الان پشيمونه پس؟
+ چهارشنبه 14 آذر1386 ----
باز هم کم آور دی لطفا برنگرد برو اصلا بیا فراموش کنیم هرچی که بوده بیا هی گهگاه دلای همدیگه رو نلرزونیم بذار راحت سنگ بشن
+ جمعه 2 آذر1386 ----